هم‌راستایی؛ مشکل بسیاری از سازمان‌ها برای اجرای استراتژی

در طول سالیان اخیر با چند سازمان برخورد کردم که مشکل اجرای استراتژی داشتند؛ با اینکه اسناد استراتژی شان به خوبی اهداف را روشن کرده بود و برنامه اجرایی و نقشه راه داشتند، نتایج بسیار ناامید کننده بودند.

تجربه من نشان میدهد گاهی مسئله سازمان به‌سادگی در یکی از دو دسته «استراتژی ضعیف» یا «اجرای ضعیف» قرار نمی‌گیرد. ممکن است جهت استراتژیک روشن باشد. مدیران بدانند سازمان به کجا می‌خواهد برسد. تیم‌ها نیز مشغول کار باشند، پروژه‌ها جلو بروند و حتی شاخص‌های عملکرد مرتب گزارش شوند. اما با این حال، نتیجه‌ای که انتظار می‌رود ایجاد نمی‌شود.

در چنین شرایطی باید احتمال سومی را بررسی کرد:

  • آیا سیستم اجرای سازمان واقعاً با استراتژی آن هم‌راستا است؟
  • آیا تیم های مختلف با یکدیگر همراستا هستند؟
  • آیا تمام سازمان در یک جهت حرکت میکند؟
Strategy Execution Alignment
Strategy Execution Alignment
ادامه مطلب ...

از کجا بفهمیم مشکل سازمان، استراتژی است یا اجرا؟

وقتی یک سازمان به نتایج مورد انتظار خود نمی‌رسد، معمولاً اولین واکنش این است که مشکل را به اجرا نسبت دهیم. پروژه‌ها عقب هستند، اهداف محقق نشده‌اند، فروش پایین‌تر از انتظار است یا تیم‌ها آن‌طور که باید پیش نمی‌روند؛ بنابراین به‌سرعت این نتیجه شکل می‌گیرد که «باید اجرای بهتری داشته باشیم».

اما مسئله همیشه اجرا نیست. گاهی سازمان دقیقاً همان چیزی را اجرا می‌کند که از آن خواسته شده، ولی آنچه از ابتدا تعریف شده مبهم، متناقض یا خارج از ظرفیت سازمان بوده است. در چنین شرایطی، فشار بیشتر بر تیم‌ها یا اضافه کردن ابزارها و فرآیندهای جدید الزاماً نتیجه بهتری ایجاد نمی‌کند.

پیش از هر برنامه بهبود یا تحول، باید یک سؤال بنیادی مطرح شود: مشکل اصلی ما در استراتژی است، در اجراست، یا در اتصال میان این دو؟

Strategy vs Execution Problem
Strategy vs Execution Problem
ادامه مطلب ...

چگونه OKR می‌تواند سد راه اجرای استراتژی شود؟

OKR معمولاً با هدف ایجاد تمرکز، هم‌راستایی و تبدیل استراتژی به نتایج قابل اندازه‌گیری به کار گرفته می‌شود. اما در بعضی سازمان‌ها، نتیجه دقیقاً برعکس است: تعداد زیادی Objective و Key Result تعریف می‌شود، تیم‌ها مشغول گزارش‌ دادن می‌شوند، اما ارتباط میان OKRها و اولویت‌های واقعی کسب و کار به تدریج از بین می‌رود. مسئله معمولاً خود OKR نیست؛ نحوه استفاده از آن است.

OKR and Strategy Execution
OKR and Strategy Execution
ادامه مطلب ...

چگونه یک هدف کلی را به نتیجه قابل اندازه‌گیری تبدیل کنیم؟

در مطلب قبل درباره این صحبت کردیم که نتیجه قابل اندازه‌گیری در استراتژی چیست و چرا نباید فعالیت‌ها و خروجی‌هایی مانند اجرای پروژه، راه‌اندازی یک سامانه یا تولید قابلیت‌های جدید را با نتیجه اشتباه گرفت. اما شناخت تفاوت میان خروجی و نتیجه، تنها بخشی از مسئله است. چالش اصلی زمانی آغاز می‌شود که سازمان با هدف‌هایی مانند «بهبود تجربه مشتری»، «افزایش بهره‌وری»، «رشد فروش» یا «افزایش چابکی» روبه‌روست.

این هدف‌ها جهت حرکت را مشخص می‌کنند، اما هنوز برای اجرا و ارزیابی کافی نیستند. تا زمانی که مشخص نباشد دقیقاً چه تغییری باید ایجاد شود و این تغییر چگونه سنجیده خواهد شد، نمی‌توان تشخیص داد که سازمان واقعاً به هدف خود نزدیک شده است یا خیر. بنابراین پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان یک هدف کلی را به نتیجه‌ای مشخص و قابل اندازه‌گیری تبدیل کرد؟

Turn Goals into Measurable Results
ادامه مطلب ...

نتیجه قابل اندازه گیری در استراتژی دقیقاً چیست؟

در بسیاری از سازمان‌ها، اجرای استراتژی با مجموعه‌ای از پروژه‌ها و اقدامات آغاز می‌شود. سامانه‌ای راه‌اندازی می‌شود، محصولی توسعه پیدا می‌کند، ساختار سازمان تغییر می‌کند یا کارکنان آموزش می‌بینند. چند ماه بعد نیز گزارشی از کارهای انجام‌شده ارائه می‌شود: پروژه تکمیل شده، قابلیت‌های جدید تحویل داده شده‌اند و برنامه‌ها مطابق زمان‌بندی پیش رفته‌اند.

اما یک پرسش مهم اغلب بی‌پاسخ می‌ماند: این اقدامات چه تغییر قابل اندازه‌گیری در مشتری، کسب و کار یا عملکرد سازمان ایجاد کرده‌اند؟

تکمیل یک پروژه یا تحویل یک قابلیت جدید، لزوماً به معنای تحقق استراتژی نیست. استراتژی زمانی اجرا شده است که تصمیم‌ها و سرمایه‌گذاری‌های سازمان، تغییری واقعی و قابل سنجش ایجاد کنند.

Measurable Results in Strategy
Measurable Results in Strategy
ادامه مطلب ...