تدوین استراتژی فقط مشخص کردن اولویتها نیست. اگر بودجه، نیروی انسانی و ظرفیت واقعی سازمان متناسب با این اولویتها جابهجا نشوند، فاصله میان استراتژی و اجرا باقی میماند.
در این زمینه تجربه تلخی از توسعه یک محصول آنلاین دارم؛ محصولی که قرار بود بخشی از مسیر رشد سازمان را شکل دهد، اما منابع متناسب با اهمیت آن در اختیار تیم قرار نگرفت. افراد کلیدی همزمان درگیر چند مسئولیت و پروژه دیگر بودند، ظرفیت فنی و عملیاتی کافی وجود نداشت و بسیاری از نیازهای زیرساختی باید با همان منابع محدود قبلی پاسخ داده میشد.
نتیجه قابل پیشبینی بود: سرعت توسعه کاهش یافت، وابستگی به افراد محدود بیشتر شد، تصمیمها به تعویق افتاد و فاصله میان آنچه در سطح مدیریت بهعنوان «اولویت» مطرح میشد و آنچه در عمل امکان اجرا داشت، روزبهروز بیشتر شد.
این تجربه برای من یک نکته را روشن کرد: اگر یک اولویت استراتژیک واقعاً مهم است، باید منابع متناسب با آن نیز واقعاً در اختیارش قرار گیرد.
بسیاری از سازمانها استراتژی جدید تدوین میکنند، اولویتهای تازه تعریف میکنند و حتی برای آنها KPI و OKR مشخص میکنند. اما یک سؤال مهم باقی میماند:
آیا منابع سازمان هم متناسب با این اولویتهای جدید تغییر مسیر دادهاند؟
اگر پاسخ منفی باشد، احتمال زیادی وجود دارد که استراتژی فقط در اسناد و جلسات مدیریتی تغییر کرده باشد.



