در بسیاری از سازمانها، اجرای استراتژی با مجموعهای از پروژهها و اقدامات آغاز میشود. سامانهای راهاندازی میشود، محصولی توسعه پیدا میکند، ساختار سازمان تغییر میکند یا کارکنان آموزش میبینند. چند ماه بعد نیز گزارشی از کارهای انجامشده ارائه میشود: پروژه تکمیل شده، قابلیتهای جدید تحویل داده شدهاند و برنامهها مطابق زمانبندی پیش رفتهاند.
اما یک پرسش مهم اغلب بیپاسخ میماند: این اقدامات چه تغییر قابل اندازهگیری در مشتری، کسب و کار یا عملکرد سازمان ایجاد کردهاند؟
تکمیل یک پروژه یا تحویل یک قابلیت جدید، لزوماً به معنای تحقق استراتژی نیست. استراتژی زمانی اجرا شده است که تصمیمها و سرمایهگذاریهای سازمان، تغییری واقعی و قابل سنجش ایجاد کنند.
