استراتژی خوب داریم؛ پس چرا اجرا نمی‌شود؟

در طول سال های گذشته گاهی با سازمان‌هایی برخورد داشته‌ام که چشم‌انداز، ماموریت، هدف و حتی استراتژی داشتند. با این حال در تصمیمات روزمره آنها اثری از اجرای استراتژی و یا دنبال کردن هدف خاصی دیده نمیشد. تیم‌ها بر روی مسائلی متمرکز بودند که ربطی به اهداف استراتژیک شرکت نداشت و محصولات و پروژه‌هایی در دست انجام بود که جایگاه آنها نسبت به استراتژی سازمان مشخص نبود.

استراتژی زمانی واقعیت پیدا می‌کند که بر روی انتخاب‌های سازمان، اولویت‌ها، تخصیص منابع و تصمیمات سازمان اثر بگذارد. بطوریکه در امور روزمره هم بتوان ردی و یا نشانه‌ای از این اثرگذاری را یافت. به طور مثال اگر در سازمانی تکمیل پروژه‌ای یا ارائه محصولی به بازار اولویت اول آن شرکت باشد، باید بتوان اولویت را در نحوه مدیریت بودجه، مدیریت منابع انسانی و دیگر مسائل مدیریتی مرتبط با آن پروژه مشاهده کرد.

اگر پروژه‌ای در شرکت در اولویت باشد ولی بودجه و منابع شرکت جای دیگری به کار گرفته شود به این معنی است که عملا آن حوزه در اولویت قرار ندارد.

سوال اساسی اینجاست: «اگر استراتژی در تصمیم‌های سازمان دیده نمی‌شود، آیا واقعاً در حال اجراست؟»

Strategy Execution Fails
Strategy Execution Fails

وقتی همه چیز اولویت است هیچ چیز اولویت نیست.

گاهی در سند استراتژی سازمان به جای تمرکز بر معدودی هدف، تعداد زیادی از اهداف را تعریف کرده و برای به ثمر نشاندن آنها اصرار میکند. نتیجه این میشود که منابع محدود سازمان بر روی تعداد زیادی از اقدامات پخش میشوند و تمرکز سازمان از بین میرود. در این حالت سازمان به جای اینکه تعداد معدودی انتخاب مهم و کلیدی داشته باشد، لیستی از خواسته ها دارد.

اولویت یعنی انتخاب آگاهانه تعداد معدودی و کنار گذاشتن بقیه گزینه ها.

اولویت‌بندی صرفاً مرتب کردن فهرست پروژه‌ها نیست؛ تصمیم درباره این است که سازمان در یک دوره مشخص، منابع و توجه مدیریتی خود را روی چه چیزهایی متمرکز کند.

استراتژی بدون تصمیم، فقط یک سند است

همانطور که انتخاب یک یا معدودی هدف کلیدی موجب تمرکز می‌شود، تصمیم‌های مشخص هم خروجی استراتژی را مشخص می‌کند.

  • کدام محصول را تولید کنیم و کدام را نه
  • چه قابلیتی را در محصول قرار بدهیم و چه قابلیتی را نه
  • چه مشتری هدفی را انتخاب کنیم و کدامیک را نه

اگر از استراتژی تصمیم دشواری بیرون نمی‌آید، شاید هنوز با یک تصمیم و انتخاب استراتژیک مواجه نشده‌ایم.

منابع سازمان واقعاً در خدمت استراتژی هستند؟

وقتی در استراتژی هدفی اولویتی دارد در عمل باید منابع سازمان به آن تخصیص یابد. نیروی انسانی مجرب، منابع مالی، زمان مناسب و دیگر منابع موجب توسعه فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف خواهد شد. در غیر این صورت استراتژی فقط بر روی کاغذ باقی خواهد ماند.

یکی از مشکلات موجود در این حوزه اعمال فشار بر روی نیروی انسانی برای جبران «تخصیص نیروی انسانی کافی» یا بودجه کافی برای فعالیت‌های زیرگروه این هدف است. در این حالت نیز موجب از بین رفتن تمرکز نیروی انسانی و پایین آمدن کیفیت و دستاوردها خواهیم بود و در نهایت «شکاف استراتژی» بزرگتر میشود.

اینجا مشکل صرفاً «کمبود منابع» نیست؛ تلاش برای جبران کمبود منابع با فشار بیشتر بر همان ظرفیت محدود است.

سوال اساسی این است که «استراتژی واقعی سازمان را باید از سند استراتژی فهمید یا از جایی که منابع سازمان واقعاً مصرف می‌شوند؟»

مسئله فقط اجرای ضعیف نیست؛ گاهی خود استراتژی قابل اجرا نیست

اما آیا هر استراتژی‌ای که به تصمیم و منابع تبدیل شود، الزاماً قابل اجراست؟ همیشه مشکل از اجرای استراتژی نیست. گاهی خود استراتژی با واقعیت های سازمان و یا محیط کسب و کار تطابقی ندارد. تصور کنید شرکتی که میخواهد در طول مدت زمان کوتاهی راه چندین ساله را طی کند. استراتژی هم بر همین مبنا نوشته می‌شود، بدون توجه به اینکه آیا اصلا در این مدت زمان کوتاه قابل اجرا است یا خیر. و یا اصلا شرایط محیطی فعلی چگونه است و شرایط محیطی چند ماه آینده چگونه خواهد بود. در این حالت:

  • اهداف بیش از حد کلی یا بزرگ هستند
  • فرضیات کلیدی بررسی نشده‌اند
  • اولویت‌ها و ظرفیت سازمان با یکدیگر هم‌خوانی ندارد
  • پروژه‌ها و فعالیت‌های تعریف شده بعد از مدت زمان کوتاهی با مشکل مواجه شده‌اند و نیاز به بازنگری دارند، در حالی که شرکت اصرار به ادامه دارد.
  • ریسک‌ها محاسبه نشده اند

در این صورت استراتژی نیاز به بازنگری و محاسبه مجدد دارد. باید مشخص شود سازمان چه راهی را طی کرده و چه هدفی داشته و الان کجاست و با هدف چقدر فاصله دارد. شاید نیاز باشد پروژه‌ها، فعالیت‌ها و اهداف مجددا مورد بازنگری قرار گیرند تا با شرایط محیطی جدید سازگار گردد.

در پایان اینکه باید پرسید

اگر استراتژی در تصمیم‌ها، اولویت‌ها و تخصیص منابع سازمان دیده نمی‌شود، آیا واقعاً در حال اجراست؟

و نکته کلیدی اینکه

استراتژی فقط چیزی نیست که سازمان می‌گوید؛ بخشی از آن را می‌توان در انتخاب‌ها، منابعی که تخصیص می‌دهد و کارهایی که انجام می‌دهد مشاهده کرد.

0 پیام

شما هم نظرتان را بفرمائید

CAPTCHA ImageChange Image